نگاهی به برخی تعاملات سینما و تئاتر

نگاهی به برخی تعاملات سینما و تئاتر

از نقطه نظر تاریخی اگر بخواهیم به قدمت این دو هنر بپردازیم، بی شک، تئاتر هنري بسيار قديمي تر است و از زمان قرون وسطا وجود داشته است، ولي سينما در حقيقت سال ها بعد پديد آمد و در ابتداي کار به علت هجوم سيل عظيمي از مردم به سوي اين هنر که برايشان جذاب بود باعث گشت کار تئاتر کسادگردد و مخالفاني براي سينما قدبرافراشتند و آن را ضدخلاق و ترويج دهنده فساد دانستند و در حقيقت نوعي جنگ ميان نهاد قديمي و جديد پديد آمد و بالاخره سينما پيروز شد با وجود سنگ اندازی هاي زياد و ماندگار شد.

مقوله سينما و تئاتر هر دو از جهاتي در هنر جايگاهي دارند و از جهاتي هم در مقوله لذت بردن انسان و به گونه اي سرگرم کردن وي مي توان به این دو توجه داشت، ولي لذتي که انسان از اين دو مي برد بسيار با هم تفاوت دارند لذت تئاتر يک لذت والاتر و اصيل تر و حتي مي توان گفت اختلافي تر از لذت فيلم ديدن در سينما مي باشد. ظاهراً وجدانمان بيدار مي شود در حقيقت انگار سينما نوعي کاهش ناگزير ولتاژ و اتصال کوتاه‌ مرموز زيبايي شناختي ما را از تنش خاکي که بخش عمده تئاتر است محروم مي سازد تفاوت هاي شايان ديگري در اين ميان وجود دارد «از هر نظر که بخواهيم به تئاتر و سينما نگاه بيندازيم در حقيقت از تمامي جهات به هم نزديک اند و هم دوراند.»

البته سینما و تئاتر بر هم تاثيرات متقابلی نیز دارند. در سينما مي توان با استفاده از فنون مختلف مانند کم کردن يا افزودن سرعت، روي هم قرار دادن تصوير، با فيلمبرداري و با حرکت دوربين چیزهایی را به تصویر کشید که نمي توان بر روي صحنه تئاتر نشان داد و به روشي آن را تقليد کرد، البته مي‌توان به یک مورد اشاره کرد که در سينما انجام مي گيرد و تئاتر توانسته آن را تقليد کند و آن فلاش بک (بازگشت به گذشته) است و حتي بسياري از کارگردانان در تئاتر خود از فيلم هاي سينمايي استفاده نمودند، مثل آيزنشتاين در يک نمايشنامه خود به نام زرنگترين که دم به تله مي دهد که در سال ۱۹۲۴ به اجرا نهاد از صفحه هايي که به صورت فيلم پخش مي شود استفاده نمود.

از نظر سطحي، فيلم هاي سينمايي داستاني شباهت نزديکی به نمايش هاي تئاتر نشان مي دهند. ريشه فيلم های تجاري سال هاي اوليه قرن حاضر را نيز بايد در همين يافت، اما از چند جنبه اساسي با تئاتر فرق دارند: سينما به شکل بالقوه توان بصري دقيق و روشن تری در میان هنرهاي تصويري دارد و به علاوه قابليت روايي آن نيز از تئاتر بيشتر است. تفاوت اساسی میان این دو هنر را می توان در این مورد دانست که در تئاتر بیشتر به سخنان و دیالوگ توجه می شود، حتا برخی صحنه ها که در لباس شب و بدون دکور اجرا می شود ، گویای همین نکته می باشد. اما سینما، برای این کار بیشتر از تصاویر بهره می گیرد. همان جنبه دیداری و بصری. Emmanuelle Devos در یکی از مصاحبه هایش تفاوت اصلی میان سینما و تئاتر را در این می داند که در تئاتر، بر خلاف سینما که برای نشان دادن احساسات یک بازیگر حس از دوربین به مخاطب منتقل می شود، در تئاتر از طریق صدا این کار انجام می شود. او معتقد است یک بازیگر تئاتر می بایست طوری از صدایش استفاده نماید که برای تمامی افراد داخل سالن ، قابل شنیدن باشد. برای رسیدن به این مقصود، تمرین الزامی است. هر شب اجرا، احیای مجدد همان لحظات هیجان انگیز است. در واقع تمرینات بسیار باعث می شود که انتقال یک عبارت به مخاطب به درستی انجام گیرد. اما سینما هنر لحظه است.

اين گفته نیز درست نيست که کار صحنه يک نمايش کامل است، زيرا تاثير تماشاگران را به هيچ وجه نبایستي ناديده گرفت. تماشاگرخود عضوي از نمايش است و عکس العمل او در نحوه کار بازيگر تاثير مستقيم دارد. تماشاگر در فيلم نيز شرکت دارد، ولي مستقيم و درهمان لحظه نمي باشد.
در سينما تماشاگر هنگامي تماشاي فيلم شرکت يک جانبه دارد، يعني واکنشی در کار نمي‌باشد، حال آن که در هنرهايي چون موسيقي، نمايش و رقص واکنش‌ها در زمان اجراي اثر به چشم مي خورد و دو جانبه است.

اما اين نکته را نيز فراموش نبايد کرد که فيلمبرداري هميشه در برابر جمعي کثير از تماشاگران در پشت صحنه انجام مي گيرد، حتا اگر تماشاگران را همان گروه فني خود فيلم در نظر گيريم، باز هم به هر حال به نسبت شمار تماشاگران يک تالار نمايش بسيار اندک است، ولي مي دانيم که افراد متفرقه که دوست دار سينما و فيلم هستند نيز در هر جا که فيلمبرداري صورت گيرد حضور دارند و عده آنان گاهي بسيار زياد مي‌باشد.

از آثار برجسته ای که از تئاتر بهره برده است بدون این که ریشه های تئاتری آن حس شود، می توان به فیلم دوشیزه جولی ساخته ی آلف سئوبرگ فیلمساز سوئدی اشاره کرد که متاسفانه اجازه ی توزیع به این فیلم داده نشد. بهترین تعریف برای این فیلم، عالی توصیف نمودن آن است. در واقع کارگردان، صحنه های فیلم را با صحنه ای از استریندبرگ منطبق نموده است. او به صحنه های فیلمش تصاویر زیادی را اضافه نمود و زمان را نیز به هم ریخت به طوری که در یک صحنه قهرمان را هم در سنین ۲۸ و ۵ سالگی می بینیم.

در فیلم LA Héritier (وارث) ساخته ی ویلیام وایلر، که فیلمی غم انگیز با فضایی سنگین و خفه کننده است، تمامی عناصر فیلم در ایجاد این فضا نقش دارند؛ دکور (خانه های بورژوازی های قرن نوزدهم آمریکا) باروک، لباس های سنگین و رنگ های تیره و حتی حالت موهای الیویا د هاویلند.

در قلمرو روايي در امر روانشناسي و درام رفتاري، ويليام وايلر در گزينش نمايشنامه روباه هاي کوچک نوشته ليلياني هلمن هيچ ترديدي به خود راه نداد و همه آن را با همان تماميت تئاتري خود به فيلم برگرداند.

آندره بازن در یکی از مقاله های خود به موضوع تطبیق «اجرای صحنه ای و اجرای دراماتیک» پرداخته است. او معتقد است که تئاتر، فضایی متمایز از طبیعت را روایت می کند. صحنه و محیطی که در آن عمل اتفاق می افتد، یک میکروسکوپ زیبایی شناسی است که اجباراً وارد جهان شده است. او در ادامه به این مطلب اشاره می کند که تئاتر نمی تواند اصیل باشد و در واقع طبیعت را بازسازی می کند، در حالی که سینما این کار را می تواند انجام دهد و با طبیعت در آمیخته شود. برای مثال با مناظری که آن ها را نمایش می دهد و این چیزی است که ریشه در عکاسی دارد که تولیدی مکانیکی به شمار می آید. این موضوع که به تاثیرات تئاتر در  سینمای مدرن می پردازد مرتبط می شود، اذعان می دارد که سینمای مدرن همانند هنرهای مدرن دیگر، پدیده ای پیچیده می باشد. اما اساساً ناهمگونی با طبیعت است که آن را احاطه کرده است. اکثر فعالان عرصه تئاتر،  این را خوب می دانند که ) la théâtralitاجرای توام با اغراق(، حتا در تئاتر همچون سینما می تواند بدون گفتن چیزی باشد. رولان بارت  la théâtralitرا به وسیله ی این جمله «چیزی که نیست!» توصیف می کند و آن را «تئاتر کمتر متن» می نامد و در ادامه می نویسد؛ لایه های ضخیم و محکمی از نشانه ها می باشد که بر اساس صحنه نوشته می شود. او معتقد است اگر این نوع از اجرا بدون عنصر دراماتیک باشد، به تکاملی از بخشی از یک داستان می ماند و در واقع همان «صحنه سازی» است. همان طور که Marcel Freydefont معتقد است که تئاتر در ۳ مرحله متولد می شود: وقتی که ۱- متن ۲- مکان و ۳- بازی به وقوع بپیوندند. اما در سينما بايد بگوئيم که کار بازيگر ۹۰ درصد به تکنيک فيلم که دست و پاي او را کاملاً بسته است بستگي دارد. وقتي او جلوي دوربين قرار مي گيرد، قيود بسياري سر راهش قرار گرفته اند. او از لحاظ بازيگري مي بايست به درستي ايفاي نقش کند، اما در ضمن از کادري که فيلمبردار براي او تعيين کرده فراتر نرود و همين طور از حدودي که متصدي صدا در نظر گرفته تغيير مکان ندهد، در هر صحنه از فيلم او مجبور است کارش را در حداقل زمان و مکان دنبال کند و در عين حال‌ پا از محاسبات رياضي ديگران فراتر ننهد.
«بازيگر سينما براي موفقيت بيشتر تحت شرايط سخت بدون تماشاگر همراه با تکنيک پيچيده بايد همان گونه در تمرين پايش بکوشد که نتيجه حاصل شده مترادف با اجراي برنامه در برابر تماشاگر و عوامل موثر و ياري کننده ديگر باشد.»

در روي صحنه هر نقش به دنبال هر اجرا روبه پيشرفت خواهد بود، در حالي که نقش در سينما فقط يک بار بازي مي شود و هر گونه امکان تکامل براي آن در آغاز متوقف مي‌گردد.
«در تئاتر بازيگر به آرامي در نقش پيش مي رود و به مرور به اوج مي رسد. در باله و رقص قدم به قدم خود را با مشکلات تکنيکي حرکات آشنا مي کند. در اپرا خواننده به تدريج به اوج صدايش مي رسد. در سينما بازيگر است که از اوج شروع کرده و به آغاز مي رسد يا از انتها شروع کرده و به اوج مي‌رسد.»

امروزه برخی سینماگران از متون نمایشی در فیلمنامه های خود استفاده می کنند و به گونه ای ارجاعات بینامتنی می دهند. نمونه ی بارز آن را می توان در فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی مشاهده نمود که با ارجاع به نمایش نامه ی «مرگ  فروشنده» آرتور میلر توانست ارتباط این دو هنر نشان دهد و این دو هنر را درهم آمیزد.

این نکته حائز اهمیت می باشد که سينما نيز به نوبه خود امتيازات ويژه اي را نسبت به تئاتر دارا مي‌باشد يکي از مزاياي سينما، گسترش کار بازيگران است و فيلمساز مي‌تواند هر اندازه بازيگر که نياز دارد مورد استفاده قرار بدهد. هنگامي که بازيگران خوب چند تئاتر در يک فيلم روبروي هم قرار بگيرند، به جهت تجربيات زياد مي‌توانند نهايت کوشش خود را در بهتر ارائه دادن نقش به کار بگيرند.


ترجمه: محسن خانی پور

منبع: وب سایت 24فریم به نقل از:

۱- Des pièces de théâtre au cinéma, Numéro 17, juin 1959
۲- « En ce moment, j’ai une préférence pour le théâtre » Emmanuelle Devos, Agôn [En ligne], Entretiens2011.
۳- Garneau, Michèle, Effets de théâtralité dans la modernité cinématographique, Entre théâtre et cinéma, Numéro 30, automne 2001

مقایسه اقلام
طراحی و اجرا: فروشگاه ساز سبدخرید